طرزفکر درست در دیت
قبل از قرار با کسی، به جای اینکه نگران باشی آیا تو را دوست خواهد داشت یا نه، به این فکر کن که آیا او را دوست خواهی داشت یا نه.
به جای اینکه فکر کنی باید او را تحت تأثیر قرار دهی، به این فکر کن که آیا او تو را تحت تأثیر قرار میدهد یا نه.
اضطراب اجتماعی
اضطراب اجتماعی همان نبودِ عزتنفس و استقلال فکری است که ارزش خود را با نظر مردم میسنجی. بهتر است کمتر ارزش بنهانی به اینکه دیگران راجعبهت چه فکری میکنند، و بیشتر به اینکه خودت چه فکری میکنی.
ترس از احساس ناشایستگی
شروع نکردنها و محدودیت گذاشتنهایمان گاهی از تنبلی نیست، از ترس است؛ از ترسِ ناکامی و احساس ناشایستگی. از اینکه اگر تلاش کنیم و نشود، هویتمان زیر سوال خواهد رفت و شاید به این نتیجه برسیم که آدم شایستهای نیستیم.
ولی باید با ناکامی و احساس ناشایستگی راحت باشیم تا درسهای لازم را یاد بگیریم و به چیرگی برسیم.
اگر نمیدانی با زندگیات چه کنی …
۱- چند کار جدید شروع کن و در اکثرشان با شکست روبهرو شو
۲- در نهایت کاری را که نتیجه میدهد پیدا کن
۳- روی کاری که نتیجه داده متمرکز شو و از دیگر کارها دست بکش
۴- کارت را گسترش و رونق بده
۵- اگر کارت از رونق افتاد، برگرد به مرحلهی ۱
طرزفکر درست در دیت
قبل از قرار با کسی، به جای اینکه نگران باشی آیا تو را دوست خواهد داشت یا نه، به این فکر کن که آیا او را دوست خواهی داشت یا نه.
به جای اینکه فکر کنی باید او را تحت تأثیر قرار دهی، به این فکر کن که آیا او تو را تحت تأثیر قرار میدهد یا نه.
متوقف نشدن با قضاوت و بیزاری دیگران، آزادی و قدرتِ واقعی است
اکثر آدمها از ترس قضاوت و بیزاری دیگران، به کارهای معمولی میچسبند که دیگران دیکته کردهاند و هیچ کار منحصربهفردی انجام نمیدهند. آنها همیشه بهدنبال تأیید و رضایت دیگران هستند، و از این رو هیچوقت آزادانه زندگی نمیکنند.
وظیفهی تو این نیست که همه را راضی کنی. وظیفهی تو این است که خودت باشی و آزادانه زندگی کنی. پس بهتر است تواناییِ کنار آمدن با قضاوت، مخالفت و بیزاری دیگران را در خود تقویت کنی، چون در غیر اینصورت همیشه زندانیِ نظر مردم خواهی بود.
بخوانید: کاش در ۲۰ سالگی اینها را میدانستم
آسیبپذیری مظهر نوعی قدرت است
آسیبپذیر بودن یعنی خودت را در موقعیتی قرار بدهی که ممکن است رد شوی، جوکی بگویی که شاید خندهدار نباشد، نظرت را بگویی با اینکه شاید به بعضیها بر بخورد، با آدمهایی حرف بزنی که نمیشناسی، به دختری بگویی که دوستش داری. همهی این کارها بفهمینفهمی مستلزم دل به دریا زدن است.
با این حساب، آسیبپذیری مظهر نوعی قدرت است، قدرتی عمیق و ظریف. مردی که بتواند خودش را آسیبپذیر کند به دنیا میگوید که «به تخمم نیست دربارهام چه فکری کنید؛ این من هستم، و مشکلی با خودم ندارم.»
برشی از کتاب مدلها
ذهنیت فراوانی در جذب زنان
اگر احساس کنی هیچکس دلش نمیخواهد باهات باشد، به این باور میرسی که باید خودت را با زور و التماس به طرف مقابل تحمیل کنی. هرچه بیشتر زور بزنی او هم بیشتر پس میزند. چون با سیریش شدن این را میرسانی که برای خودت احترام قائل نیستی.
ولی اگر ذهنیت فراوانی داشته باشی؛ باور داشته باشی افراد زیادی هستند که دوست دارند با تو وارد رابطه شوند. در آنصورت اگر کسی نه بگوید خیالی نیست. میروی به سراغ کسی دیگر. برای خودت، وقت و انرژیات احترام قائلی.
همهی ما دوست داریم با کسی ارتباط برقرار کنیم که برای خودش ارزش قائل است. آویزان و سیریش بودن جذاب نیست. آدمها جذب اعتمادبهنفس میشوند نه درماندگی.
از خودت خوشت میآید؟
تو تا آخر عمر با خودت رابطهای خواهی داشت. پس چه بهتر که از خودت خوشت بیاید. چون اگر از خودت خوشت نیاید، زندگیِ خوبی نخواهی داشت و احساسات منفی مثل غم، اضطراب، شرم را همیشه تجربه خواهی کرد. (این یک حقیقت علمی تأییدشده است.)
تصمیمها و کارهای امروزت، کسی را میسازد که فردا قرار است باهاش زندگی کنی. حواست باشد به کسی تبدیل شوی که خوشت میآید، کسی که بهش افتخار کنی.
پارادوکس زندگی
در کارهای ساده و یکنواخت، هرچه بیشتر تلاش کنی، بیشتر به دست میآوری. مثلاً با یک ساعت رانندگی، از نیمساعت رانندگی مسافت بیشتری طی میکنی.
اما اکثر کارهای مهم زندگی اینطور نیستند. بیشترشان پیچیدهاند، از نظر ذهنی یا احساسی طاقتفرسا هستند و نیاز به تطابق پیدا کردن دارند. همیشه به اندازهی تلاشت، نتیجه نمیگیری. در واقع، هر چه بیشتر تلاش کنی، کمتر به دست میآوری.
- هرچه بیشتر دنبال خوشبختی بدوی، بیشتر از آن دور میشوی.
- هرچه بیشتر دنبال تأیید دیگران باشی، بیشتر احساس طردشدن میکنی.
- هرچه بیشتر آزادی بخواهی، بیشتر احساس گرفتاری میکنی.
و پارادوکس زندگی همین است:
چیزهایی که از همه بیشتر میخواهی؛ خوشبختی، آرامش، آزادی، اعتمادبهنفس، با دنبال کردن به دست نمیآیند.
وقتی به آنها میرسی که دست از دنبالکردن برداری.
