تعادل بین درد و لذت

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که پر از لذت‌های ارزان است؛ شکر، فست‌فود، شبکه‌های مجازی، پورن و …. امروزه می‌توانیم به‌راحتی از درد فرار کنیم و مغزمان را غرق دوپامین کنیم.

اما این فراوانی‌ِ لذت چیز خوبی نیست. مغز انسان طوری است که اگر فقط به‌دنبال لذت باشیم، از هیچی لذت نخواهیم برد. اگر درد را از زندگی‌ حذف کنیم، زندگی توخالی و بی‌معنا خواهد شد.

باید در زندگی‌مان بین درد و لذت تعادل ایجاد کنیم. گاهی باید خودخواسته به سراغ درد برویم. ورزش کردن، مدیتیشن، تن دادن به خجالت مفید، کار عمیق مثال‌هایی از درد خوب هستند. اینها به مرور زمان، توانایی‌مان برای احساس کردن لذت را نیز بیشتر می‌کنند.

  • از خودت خوشت می‌آید؟

    تو تا آخر عمر با خودت رابطه‌ای خواهی داشت. پس چه بهتر که از خودت خوشت بیاید. چون اگر از خودت خوشت نیاید، زندگیِ خوبی نخواهی داشت و احساسات منفی مثل غم، اضطراب، شرم را همیشه تجربه خواهی کرد. (این یک حقیقت علمی تأییدشده است.)

    تصمیم‌ها و کارهای امروزت، کسی را می‌سازد که فردا قرار است باهاش زندگی کنی. حواست باشد به کسی تبدیل شوی که خوشت می‌آید، کسی که به‌ش افتخار کنی.

  • برای موفقیت در کاری باید …

    ۱- جرئت کافی برای شروع کردنش داشته باشی

    ۲- تمرکز کافی برای دنبال کردنش داشته باشی

    ۳- استمرار کافی داشته باشی و به مدت طولانی انجام بدی تا در چند جا شانس بیاری

  • نقل‌قولی از کتاب «راه مرد برتر»

    «خودارضایی بیش از حد، جرئتت را کم می‌کند. به این بسنده می‌کنی که فقط زندگی‌ات را بگذرانی و راحت باشی. ترجیح می‌دهی تلویزیون تماشا کنی به‌جای اینکه کارهای مهم‌ و با ارزش انجام دهی. انزال‌ها انرژیِ «نفوذگر و پیش‌برنده» را ازت تخلیه می‌کند؛ همان انرژی‌ای که برای غلبه بر رخوت و سستی‌ و عبور از موانع ضروری است.»

  • آسیب‌پذیری مظهر نوعی قدرت است

    آسیب‌پذیر بودن یعنی خودت را در موقعیتی قرار بدهی که ممکن است رد شوی، جوکی بگویی که شاید خنده‌دار نباشد، نظرت را بگویی با اینکه شاید به بعضی‌ها بر بخورد، با آدم‌هایی حرف بزنی که نمی‌شناسی، به دختری بگویی که دوستش داری. همه‌ی این کارها بفهمی‌نفهمی مستلزم دل به دریا زدن است.

    با این حساب، آسیب‌پذیری مظهر نوعی قدرت است، قدرتی عمیق و ظریف. مردی که بتواند خودش را آسیب‌پذیر کند به دنیا می‌گوید که «به تخمم نیست درباره‌ام چه فکری کنید؛ این من هستم، و مشکلی با خودم ندارم.»

    برشی از کتاب مدل‌ها

  • ذهنیت فراوانی در جذب زنان

    اگر احساس کنی هیچکس دلش نمی‌خواهد باهات باشد، به این باور می‌رسی که باید خودت را با زور و التماس به‌ طرف مقابل تحمیل کنی. هرچه بیشتر زور بزنی او هم بیشتر پس می‌زند. چون با سیریش شدن این را می‌رسانی که برای خودت احترام قائل نیستی.

    ولی اگر ذهنیت فراوانی داشته باشی؛ باور داشته باشی افراد زیادی هستند که دوست دارند با تو وارد رابطه شوند. در آنصورت اگر کسی نه بگوید خیالی نیست. میروی به سراغ کسی دیگر. برای خودت، وقت و انرژی‌ات احترام قائلی.

    همه‌ی ما دوست داریم با کسی ارتباط برقرار کنیم که برای خودش ارزش قائل است. آویزان و سیریش بودن جذاب نیست. آدم‌ها جذب اعتمادبه‌نفس می‌شوند نه درماندگی.

  • ترس از احساس ناشایستگی

    شروع نکردن‌ها و محدودیت‌ گذاشتن‌هایمان گاهی از تنبلی نیست، از ترس است؛ از ترسِ ناکامی و احساس ناشایستگی. از اینکه اگر تلاش کنیم و نشود، هویت‌مان زیر سوال خواهد رفت و شاید به این نتیجه برسیم که آدم شایسته‌ای نیستیم.

    ولی باید با ناکامی و احساس ناشایستگی راحت باشیم تا درس‌های لازم را یاد بگیریم و به چیرگی برسیم.

  • متوقف نشدن با قضاوت و بیزاری دیگران، آزادی و قدرتِ واقعی است

    اکثر آدم‌ها از ترس قضاوت و بیزاری دیگران، به کارهای معمولی می‌چسبند که دیگران دیکته کرده‌اند و هیچ کار منحصر‌به‌فردی انجام نمی‌دهند. آنها همیشه به‌دنبال تأیید و رضایت دیگران هستند، و از این‌ رو هیچوقت آزادانه زندگی نمی‌کنند.

    وظیفه‌ی تو این نیست که همه را راضی کنی. وظیفه‌ی تو این است که خودت باشی و آزادانه زندگی کنی. پس بهتر است تواناییِ کنار آمدن با قضاوت، مخالفت و بیزاری دیگران را در خود تقویت کنی، چون در غیر اینصورت همیشه زندانیِ نظر مردم خواهی بود.

    بخوانید: کاش در ۲۰ سالگی این‌ها را می‌دانستم

  • اگر نمی‌دانی با زندگی‌ات چه کنی …

    ۱- چند کار جدید شروع کن و در اکثرشان با شکست روبه‌رو شو

    ۲- در نهایت کاری را که نتیجه می‌دهد پیدا کن

    ۳- روی کاری که نتیجه داده متمرکز شو و از دیگر کارها دست بکش

    ۴- کارت را گسترش و رونق بده

    ۵- اگر کارت از رونق افتاد، برگرد به مرحله‌ی ۱

  • خودت را بپذیر

    اکثر مردها در مواجهه با دخترها، تظاهر می‌کنند که خیلی نایس، باحال‌ و … هستند، چون گمان می‌کنند خود واقعی‌شان به قدر کافی خوب و دوست‌داشتنی نیست.

    مردهای سطح‌بالا شخصیت خود را برای راضی کردن دختران تغییر نمی‌دهند. هر چقدر هم که دختره زیبا باشد، آنها خود واقعی‌شان هستند. این واقعی بودن همان چیزی است که دختران سطح‌بالا در مردان می‌خواهند چون نشانگر بلوغ، بی‌پروایی و صداقت است.

    مهم نیست دختره چقدر خوشگل یا جذاب است، تظاهر نکن که باحال‌تر، بهتر یا حتی ثروتمندتری از آنچه واقعاً هستی. تو اول از همه باید خودت را بپذیری و با خودت راحت باشی.

    بخوانید: خلاصه کتاب «مصائب مردان سربه‌راه»