قدم بردار
بسیاری از آدمها منتظر اتفاقات خوب و روزهای خوب میمانند. و با منتظر ماندن موقعیتهای ارزشمندی را از دست میدهند. معمولاً آنچه آرزو میکنیم در دامان ما نمیافتد، بلکه در جایی نزدیک میافتد. و این ما هستیم که باید آن را شناسایی کنیم، بایستیم و قدم برداریم تا بهش برسیم.
پارادوکس زندگی
در کارهای ساده و یکنواخت، هرچه بیشتر تلاش کنی، بیشتر به دست میآوری. مثلاً با یک ساعت رانندگی، از نیمساعت رانندگی مسافت بیشتری طی میکنی.
اما اکثر کارهای مهم زندگی اینطور نیستند. بیشترشان پیچیدهاند، از نظر ذهنی یا احساسی طاقتفرسا هستند و نیاز به تطابق پیدا کردن دارند. همیشه به اندازهی تلاشت، نتیجه نمیگیری. در واقع، هر چه بیشتر تلاش کنی، کمتر به دست میآوری.
- هرچه بیشتر دنبال خوشبختی بدوی، بیشتر از آن دور میشوی.
- هرچه بیشتر دنبال تأیید دیگران باشی، بیشتر احساس طردشدن میکنی.
- هرچه بیشتر آزادی بخواهی، بیشتر احساس گرفتاری میکنی.
و پارادوکس زندگی همین است:
چیزهایی که از همه بیشتر میخواهی؛ خوشبختی، آرامش، آزادی، اعتمادبهنفس، با دنبال کردن به دست نمیآیند.
وقتی به آنها میرسی که دست از دنبالکردن برداری.ترس از احساس ناشایستگی
شروع نکردنها و محدودیت گذاشتنهایمان گاهی از تنبلی نیست، از ترس است؛ از ترسِ ناکامی و احساس ناشایستگی. از اینکه اگر تلاش کنیم و نشود، هویتمان زیر سوال خواهد رفت و شاید به این نتیجه برسیم که آدم شایستهای نیستیم.
ولی باید با ناکامی و احساس ناشایستگی راحت باشیم تا درسهای لازم را یاد بگیریم و به چیرگی برسیم.
آسیبپذیری مظهر نوعی قدرت است
آسیبپذیر بودن یعنی خودت را در موقعیتی قرار بدهی که ممکن است رد شوی، جوکی بگویی که شاید خندهدار نباشد، نظرت را بگویی با اینکه شاید به بعضیها بر بخورد، با آدمهایی حرف بزنی که نمیشناسی، به دختری بگویی که دوستش داری. همهی این کارها بفهمینفهمی مستلزم دل به دریا زدن است.
با این حساب، آسیبپذیری مظهر نوعی قدرت است، قدرتی عمیق و ظریف. مردی که بتواند خودش را آسیبپذیر کند به دنیا میگوید که «به تخمم نیست دربارهام چه فکری کنید؛ این من هستم، و مشکلی با خودم ندارم.»
برشی از کتاب مدلها
ذهنیت فراوانی در جذب زنان
اگر احساس کنی هیچکس دلش نمیخواهد باهات باشد، به این باور میرسی که باید خودت را با زور و التماس به طرف مقابل تحمیل کنی. هرچه بیشتر زور بزنی او هم بیشتر پس میزند. چون با سیریش شدن این را میرسانی که برای خودت احترام قائل نیستی.
ولی اگر ذهنیت فراوانی داشته باشی؛ باور داشته باشی افراد زیادی هستند که دوست دارند با تو وارد رابطه شوند. در آنصورت اگر کسی نه بگوید خیالی نیست. میروی به سراغ کسی دیگر. برای خودت، وقت و انرژیات احترام قائلی.
همهی ما دوست داریم با کسی ارتباط برقرار کنیم که برای خودش ارزش قائل است. آویزان و سیریش بودن جذاب نیست. آدمها جذب اعتمادبهنفس میشوند نه درماندگی.
اگر نمیدانی با زندگیات چه کنی …
۱- چند کار جدید شروع کن و در اکثرشان با شکست روبهرو شو
۲- در نهایت کاری را که نتیجه میدهد پیدا کن
۳- روی کاری که نتیجه داده متمرکز شو و از دیگر کارها دست بکش
۴- کارت را گسترش و رونق بده
۵- اگر کارت از رونق افتاد، برگرد به مرحلهی ۱
برای موفقیت در کاری باید …
۱- جرئت کافی برای شروع کردنش داشته باشی
۲- تمرکز کافی برای دنبال کردنش داشته باشی
۳- استمرار کافی داشته باشی و به مدت طولانی انجام بدی تا در چند جا شانس بیاری
تعادل بین درد و لذت
ما در دنیایی زندگی میکنیم که پر از لذتهای ارزان است؛ شکر، فستفود، شبکههای مجازی، پورن و …. امروزه میتوانیم بهراحتی از درد فرار کنیم و مغزمان را غرق دوپامین کنیم.
اما این فراوانیِ لذت چیز خوبی نیست. مغز انسان طوری است که اگر فقط بهدنبال لذت باشیم، از هیچی لذت نخواهیم برد. اگر درد را از زندگی حذف کنیم، زندگی توخالی و بیمعنا خواهد شد.
باید در زندگیمان بین درد و لذت تعادل ایجاد کنیم. گاهی باید خودخواسته به سراغ درد برویم. ورزش کردن، مدیتیشن، تن دادن به خجالت مفید، کار عمیق مثالهایی از درد خوب هستند. اینها به مرور زمان، تواناییمان برای احساس کردن لذت را نیز بیشتر میکنند.
اعتمادبهنفس
اعتمادبهنفس یعنی با جنبههای منفی و نقطه ضعفهای خود راحت باشی، همه جنبههای مثبت خودشان را دوست دارند.
اعتمادبهنفس یعنی زمین خوردن و سرافکنده شدن به تخمت نباشد، نه اینکه انتظار داشته باشی اتفاق نیفتند.
